X
تبلیغات
رایتل
در پشت نقاب  چاپ
تاریخ : شنبه 4 اسفند‌ماه سال 1386


دیده ام   آنچه  را  نباید  دید...   گفته ام آنچه را نباید گفت

درد عالم به سینه ام پیچید

.دیدگانم به گریه شبها خفت!!!

دیده ام بس به نقش هر لبخند
 
گوشه های تمسخری پررنگ!!!

دیده ام در نگاه انسانها
 
نقش مکار بازی و نیرنگ
 
دیده ام آنکه را که می خندید
..
گرچه چشمش شرارهء غم بود
 
قطره اشکی بدیده غلطان داشت
 
...سینهء بیقرار عالم بود!!

دیده ام آنکه را که بس بی تاب

...همچو روحی پریش و حیران بود

از زمین و زمان سخن میگفت
 
....گوئی از لحظه ها هراسان بود!!!

دیده ام لابلای  پیچک مو

دستهای "دل "پریشان را

دیده ام لابلای هر حرفی....زخمهای   زبان   انسان   را

روی خود را گرفتم از دیدن

صد تاسف که قلب من می دید!!!

هق هق گریه در سرای دلم

در طپشهای سینه می پیچید!!!

آخر  امروز     کودک    دل  را

لای لای   چه قصه ای باید؟؟؟!!!

او که بس ناتوان و رنجور است

در چه آسایشی بیآساید؟؟!!!

ای خدای جهان بقدرت تو

...عالمی پاک و سبز و ریبا بود!!!
 
اینک انسان بدست ناپاکش

...رنج و ظلم و ستم بر آن افزود!!!

14 / فروردین1382(از: ف.شیدا)